آئین یاری شناخته شده به اهل حق و کاکه ای یا پیروان حقیقت

دکتر گلمراد مرادی

سخنرانی به زبان انگلیسی در کنفرانس لندن
درباره یارسان در روز 11 نوامبر 2011

خانمها و آقایان محترم،
دوستداران یارسان (کاکه ای) و ملت کرد،

این افتخاریست برای من که دراین کنفرانس درباره مردم گوران و آئین یاری صحبت می کنم. در اینجا فرصت را غنیمت می شمارم و از گردانندگان مرکز فرهنگی گولان نهایت سپاس گذاری را دارم، برای دعوتی که از بنده به عمل آورده اند. لایق ذکر است، بنده درسفری که چند روز قبل ازتشکیل این کنفرانس لندن، به دعوت دبیر کل یکی از احزاب مترقی کرد به کردستان عراق داشتم، به دیدار آقاسید فلک الدین کاکه ای، وزیر سابق فرهنگ درکابینه پیشین کردستان عراق فدرال نیز موفق شدم که ایشانهم به کنفرانس دعوت شده بودند، اما آن طور که به نگارنده این سطور اظهار داشتند، به دلیل کارهای دولتی از شرکت در کنفرانس عذر خواهی کردند و این عذرخواهی را طی نامه ای به بر گذار کنندگان مرقوم داشتند و آرزوی موفقیت برای کنفرانس کردند و امید دادند که در دقعات آینده بتوانند به لندن بروند و در دیگر مراسم فرهنگی آنها شرکت نمایند. ترجمه این نامه نیز در کنفرانس توسط مجری برنامه خوانده شد.

یارسانیان کیانند؟

تاریخ حقیقی یارسان برمی گردد به آغاز حمله اعراب به خاورمیانه و امپراتوری ایران. مدارک و اسناد تاریخ آئین یاری نشانگر آنست که این آئین با غلبه اعراب به خاورمیانه در سال 632 میلادی آغاز می شود.
قبل از هجوم اعراب در قرن هفتم میلادی و توسعه آئین نو اسلام با خشم و شمشیر، بیشترین مردمان ملتهای ساکن این منطقه و بویژه کردها آئین دیگری از قبیل زرتشتی گری و آفتاب پرستی و طبیعت پرستی داشتند.
پس از شکست امپراتوری ساسانی در ایران که شامل تقریبا کل خاورمیانه و نزدیک و از جمله مناطق کرد نشین امروزی می شد، همه این سرزمینها زیر فرمان فاتحان عرب تازه مسلمان در آمده بود.
بسیاری از ایرانیان آن روزی، ازجمله کردها و لرها و دیلمیان شمال ایران نمی خواستند زیربار فرمانروائی اعراب بروند ومایل هم نبودند آئین جدید را بپذیرند. برای اثبات این ادعا به تاریخ نویسان مسلمان قرون وسطا و نیز به دو قرن سکوت زرینکوب مراجعه فرمائید.
بهمین دلیل این خلقها بیش از چهارصد سال در برابر اعراب مقاومت خونبار نشان دادند. نگاه کنید به جنبشهای اجتماعی در ایران غلامرضا انصافپور و نیز نگاهی گذرا به تاریخ و فلسفه یارسان، چاپ سوئد، 1999 میلادی.
بعداز قرنها مقاومت و پیروزیهای و شکستهای خونبار، عاقبت اعراب مسلمان پیشنهاد کردند، آن کسانی که نمی خواهند آئین اسلام را بپذیرند، می توانند بر سر آئین خود باقی بمانند، اما باید مالیات سرانه (جزیه) بپردازند. عده ای از ایرانیان، در واقع و با نقل قول جمال نه به ز کرد، ازتاریخ نویسان قرون وسطا بخاطر پرداخت نکردن مالیات سرانه آئین اسلام را پذیرفتند. اما بسیاری از کردها و لرها که در مناطق کوهستانی و صعب العبور زندگی می کردند، نه می خواستند مالیات سرانه(جزیه) بپردازند ونه آئین اسلام را قبول کنند. به این دلیل برای زنده نگهداشتن آئین خویش می کوشیدند ویا آئین نوی را بر اساس "ری اینکار نایشن" یا تناسخ روح، آئین قدیمی خود، پایه گذاری کنند. بدین ترتیب بازی یک آئین کهن به عنوان اقلیتی جدید تحت سرکوب مدام قرارمی گرفت. بهر حال اکثر محققین اروپائی وآمریکائی که تحقیقات اجتماعی وآئینی خودرا درباره مردمان خاورمیانه و آسیا انجام داده اند، اشاراتی بسیار کوتاه هم به آئین اهل حق یا یارسان دارند و آنهم به دلایلی که به آن اشاره خواهد شد، بیشتر تحقیقات آنها، ناقص است و واقعیت را بیان نمی کند.
درهرصورت محققان امکانات بسیار کمی داشتند، در این مورد خاص که اغلب به دلایلی به عنوان آئین سرمگو گفته می شد و اکثر یارسانیان مطلع نمی خواستند به خارجیان، واقعیت را بگویند، لذا خارجیان به اطلاعات کافی دست رسی پیدا نمی کردند. بهمین دلایل، تحقیقات در مورد اهل حق (یارسان) نمی تواند به همه پرسشها پاسخ منطقی بدهد. اخیرا قدمهای بس مثبتی بویژه در رابطه با مردم یارسان و آئین یاری چه از طرف محققین داخلی و چه ازطرف محققین خارجی برداشته می شود که لایق ستایش اند. ما آرزو داریم که این تحقیقات ادامه داشته باشند و واقعیت بیشتر روشن شوند و ما نیز قادر شویم دانائی خودرا در رابطه با این آئین و تاریخ آن و پیروان تحت ظلم و ستم آن بیشتر بالا ببریم.

اوضاع جغرافیائی مردمان یارسان:

مناطقی که مردمان یارسان بعد از حمله اعراب در آن زندگی می کردند و امروز نیز اکثرا زندگی می کنند، عبارتند از کوههای لرستان، کردستان و برخی از قصبات آذربایجان و شهرهای کوچک در بخش غربی ایران اند. و نیز کردستان عراق و ترکیه و هندوستان و پاکستان و افغانستان و مناطق آسیای صغیر مانند سوریه و لبنان و غیره. درباره آمار به طور کلی، جمعیت مردم یارسان بسیار مشکل است که حتا تخمین زده شود. براساس شمارش دهکده ها و شهرهای یارسان نشین می توان یک آمار احتمالی ارائه داد که نزدیک به حقیقت باشد. یعنی بنا به این شیوه شمارش آبادی ها وشهرها، حدود چهار و نیم میلیون یارسانی درمناطق مختلف آسیا وجود دارد که تقریبا دو و نیم میلیون آن در ایران است. تعداد مردم کاکه ای در کردستان عراق بیش از 150 هزار تا 200 هزار نفر تخمین زده می شوند. آمار دقیقی در سراسر عراق از مردمان کاکه ای که همان اهل حق یا یارسانیان اند، در دست نیست.

موقعیت فرهنگی یارسانیان:

بیش از نیم مردمان کرد گوران یارسانی هستند. در واقع گورانها (1) که بخشی از آنها مسلمان هستند، قدیمی ترین تیره از ملت کرد اند. اولین نوشتار به زبان کردی، کتاب مقدس یا دفتر یاری به لهجه گورانی یا هورامی زبان کردی است. اما امروزه لهجه ی گورانی یا هو رامی، مانند لاتین عقب نگهداشته شده است و پیشرفت زبان کردی بیشتر در لهجه های کرمانجی و سورانی است. این نیز به دلیل اینکه تیره های کرمانج و سوران در جنبشهای ملت کرد فعالتر بوده اند و همه اعلامیه ها و روزنامه ها و غیره به این دو لهجه اخیر نگاشته شده اند. بعلاوه مردم گوران و لرستان هم مرز بوده اند با خلق حاکم و دیکتاتوران ناسیونالیست بیشتر این بخش از ملت کرد را تحت پیگرد قرار داده اند وکوشیده شده ومی شود آنهارا بیش ازحد درخلق حاکم ادغام کنند، لذااین دو لهجه اخیر اززبان کردی ازلهجه گورانی پیشی گرفته اند. اما با اینوصف لباسهای کردی گورانی تا اواسط قرن بیستم، سر بودند و دربیشتر مناطق لباس زن ومرد برسم گورانی سلطه و زبون با فقیانه برای مرد و زن بود. اکنون لباسهای فرنگی جای آنهارا گرفته اند. گورانها(1) شامل شهرها و قبایل کرد، ازدینور، صحنه، کرماشان، گهواره و کرند گرفته نا کوههای دالاهو و هورامانات در کردستان ایران و خانقین و غیره در کردستان عراق گفته می شود. متآسفانه در ادبیات و در میان عوام واژه گوران فقط برای یک بخش از مردم یارسان بکار گرفته می شود که درست نیست. ما درعلم انسان شناسی گوران شیعه و سنی و یارسانی هم داریم.

فلسفه و آئین یاری:

یارسانیان باور دارند که آئین آنها به قدمت پیدایش بشر است. یعنی ازبنیانگذاری جهان تاکنون وجود دارد. همانگونه که ایزدیها ادعا می کنند. درواقع آئین یاری بر تناسخ روح یا دون به دون تکیه دارد. در آئین یاری باور بر این است که خداوند در جسم انسان ظاهر می شود و این باید هزار و یک بار اتفاق بیافتد. این را در دفتر یاری و از قول شیخ امیر زوله ای به این شکل آورده اند:
هزار و یک دون تو هانه طاله ت + ئه و سا مه نیه ران مور نه قه واله ت
ما این تئوری تناسخ را در آئین زرتشتی گری، یهودیت، مسیحیت و اسلام می بینیم. یک بخش از مسلمانان بنام صوفی گری وجود دارد که به تناسخ روح باورمند اند و به شریعت اسلام نیز پای بند هستند. برای نمونه، منصور حلاج و بیشتر فلاسفه اسلام و متفکران آنهاهستند که امروزه دراویش گنا آبادی وغیره ازنمونه های برجسته و نماد آن است. در تاریخ قرن سوم هجری منصور حلاج مدعی "ان الحق (من خدا هستم)" بود.
نسیمی شاعر آذربایجانی که در نزد اهل حقان صاحب ذات است، در تأیید حلاج، گوید:
بیرون زوجود خود خدا را زنها مجوی اگر (دگر) خدائی
قدیمی ترین آئینها و فلسفه ها، مانند زوروانیزم شاخه کهن زرتشتی گری و بودائیزم پایه و اساس خودرا بر زندگی دورانی یا "سیرکل ویو آف لایف" گذاشته اند. در واقع آئین یاری نیز بر این اساس استوار است. از آنجا که بعضی عناصر از دیگر آئینها "لینئار ویو آف لایف" یا پیروان آئینهای زندگی از ازل تا ابد، در آئین یاری دیده می شوند، همین ها دانشمندان اروپائی و آمریکائی را به راه انحراف کشانده است و اشتباها باور دارند که یارسان باید یک شاخه از اسلام باشد. این ادعا هیچ واقعیتی ندارد، زیرا یارسانیان پیرو آئین زندکی دورانی هستند و اعتقادی به روز آخر زمان و دادگاه خداوندی و بهشت و دوزخ و اصول دین اسلام ندارند. یارسانیان معتقدند که بهشت ودوزخ انسان برروی این زمین خاکی است. پوریای ولی یکی از نمادهای پهلوانی گوید:
بهشت و دوزخت با تست در پوست چرا بیرون زخود می جوئی ای دوست
و یا خیام نی شابوری شاعر و فیلسوف ایرانی گوید:
دوزخ شرری از رنج بیهوده ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
مشکلاتی که یارسانیان با آن روبرو هستند که چرا تا کنون دنیای خارج نتوانسته است آئین یاری را بشناسد، احتمالا می توان نکات زیرین را دخیل دانست:
نخست، انحصارگرائی کسانی که اطلاعات و کتب مقدس آئینی را در اختیار داشتند و این افراد یا رهبران آئین یاری، در جامعه یارسان انگشت شمار بودند. البته احتمالا این انحصارگرائی از طرفی تا حدودی به آئین یاری کمک رسانده است که کمتر در دسترس نابودی توسط دین افراطی حاکم، قرار گیرد و از طرف دیگر بزرگترین لطمه را به این آئین وارد آورده است که پیروان را نا آگاه نگهداشته است.
دوم، اینکه اکثر رهبران آئینی اطلاعات دقیقی در مورد آئین خود نداشتند اگرچه انحصار کتب مقدس یاری دراختیارشان بود. زیرا بنا به عادت مطالعه نمی کردند و فقط به پارچه سبز می پیچیدند و آن را تقدیس می نمودند. آن کسانی که کنجکاوانه از محتوای این کتب اطلاع دقیق داشتند، احتمالا به دلیل حسادت و انحصارگرائی و آینده نگر نبودن قط می خواستند این اطلاعات در داخل خانواده خود باقی بماند و به بیرون درز نکند و اگر موردی هم با محققین خارجی در این باره گفته شده، اکثر غیر واقعی بیان گردیده و بر اساس شنیده ها بوده است و آنچه که نتوانسته اند ارائه دهند آن را سر مگو قلم داد کرده اند که چیزی بخارجیان نیز گفته نشود.
سوم، مهم تر ازهمه اینها ممنوعیت نشر کتب مقدس این آئین از طرف حاکمان دیکتاتور بویژه ایران بوده که به دلیل نفوذ دین حاکم اجازه ندادن چاپ و نشر کتب مقدس یاری و حتا جلوگیری ازتعلیم این آئین به فرزندان بطور خصوصی نیز بوده است. اگر جوانان غیور یارسانی در باره آئین خویش بیشتر پی گیری می کردند و تصمیم می گرفتند که دست از زندگی دوگانه بکشند و در ملاء عام به یارسانی بودن خود اعتراف کنند، با مشکلات تحصیلی، استخدام کاردولتی وحتا مشکلات درانجام کارهای خصوصی روبرو می شدند و می شوند. به همین دلایل در جامعه یارسان امروز باوصف بودن روشنفکر فراوان، اما تحصیل کرده یارسانی چندانی نداریم.
اگر ترجمه این سخنرانی کمی دیر انجام گرفته پوزش می طلبم، چون کارهای زیادی در پیش بود. بعلاوه این ترجمه شامل برخی پاسخها به پرسشهای حضار نیز هست. بدین ترتیب تغییرات جزئی در متن حاضر داده شده است و بقیه گوشه ای از زندگی نومادی خود بنده است که اکثر خوانندگان محترم بامحتوای آن آشنائی دارند و نیاز به ترجمه آن نیست.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 21.11.2011
g-moradi@t-online.de

The Ahl-e Haqq, also known as Yaresan or Kak’i
The People of Truth

Ladies and Gentlemen

Dear friends of Yarsani, Kakaie and the Kurds

It is an honour for me to speak about a subject which is so close to my heart, the story of my people and my faith.

Who are the Yarsani

The History – the Arab invasion of the Middle East and Iran
The documented history of the Yarsan as a new faith begins with the Arab invasion of the Middle East in 632 A.D.

Before the Arab invasion in the 7th century of our calendar and the spread of the new Islamic religion through fire and sword. Most people of the Middle East, and particularly the Kurds, had different religious orientate
Ones, such as the Zoroastiran belief or natural religions.

After the defeat of the Sassanids, the Iranian empire, including today’s entire Kurdish region, fell under the administration of the victorious Arabs.

A huge part of the Iranian population such as the Kurds, Lours, and dailamiten of North Iran, did not want to accept the new religion, or Arab rule in their home land.

Over a period of some 400 years they resisted the Arab invasion. After centuries of struggle and defeat, finally the Muslims offered those who did not want to convert to Islam, the choice to pay a head tax. Some converted to Islam to avoid paying the tax, but others, mainly those who lived in the mountains, wanted neither to pay the head tax, nor to convert in Islam. Therefore they continued the old belief of re-incarnation.

The old religions became oppressed minorities
Most of the available scientific research documents in Europe that deal with social and religious movements in Middle Asia, along with European travellers reports, include a short description of the Ahl-e Haqq.

However, researchers had little success in obtaining enough information, because details of the faith were kept secret. Therefore there was little information about the social and religious origin of the secret beliefs. For this reason the documents about the Ahl-e Haqq cannot always provide satisfying answers to the questions about these groups. Recently some steps have been taken abroad as well as at home, especially in respects to the Ahl-e Haqq. We hope that research will continue and that we will be able to widen our knowledge about this suppressed people.

The Geographical situation
The area where the Yarsan believers lived after the Arab invasion is the mountains of Luristan, Kurdistan and in the small cities of the West part of Iran, also the Kurdish region of Iraq. India, Pakistan and Afganistan, Turkey and Syria and Lebanon. It is difficult to estimate but the population of Yarsani is thought to be approximately 4.5 millions, of which 2.5 million live in Iran. The Yarsani in Iraq and certainly in Kurdistan Iraq are called Kakaie. Apart from Kurdistan there are thousands of Kakaie in other cities and villages of Iraq. Some say a further 150,000 – 200,000 persons.

The Cultural Situation
The Gorani Kurds, most of whom are Yarsani, are the oldest part of the Kurdish Population and their dialect, Gorani, is also very old. The first Kurdish writing, the holy book of the Yarsani, was written in Hawrami. But today, like Latin in Europe, Hawrami is a dead language. Now Sorani and Kermanji have taken over.
Similarly traditional Kurdish clothes also in reality are orginally Gorani clothes.

The Faith and Philosophy of the Yarsani
The Yarsani believe that their faith existed since human creation that the history of the Yarsani began with the history of Mankind. The Yarsani philosophy and beliefs rely on reincarnation. They believe that God is reincarnated in human form. We find some of this philosophy in Zoroastrian, in Judaism, in Christianity and in the Islamic faith. There is a branch of Islamic belief, Sufism, which relies on reincarnation. For example Mansour Ibn Hussein Hallajji, the famous Sufi, was believed to be God.

The oldest religions, Zoroastrianism and Buddhism, base their faith on the circle of life.

Because elements of Yarsani faith are found in other religions, European scholars were confused and believed the Yarsani were part of Islam. This is not true. The Yarsan believe in the circle of life. They do not believe in paradise or heaven.

The problems facing the Yarsan and the reasons why little is known about them:

1. There is a monopolising of information, holy books and other religious knowledge in the hands of a few people, the religious leaders. This may have been done for good reason, such as fear of Islamic extremists.
2. A second reason, they may have been concerned that they themselves did not have enough knowledge, and also they may have been jealous and wanted to keep the monopoly for themselves. They did not want to tell the truth to the foreign researchers either. For that reason, they taught that it is a secret religion (serr –e Magou).
3. There has been a prohibition of publishing the holy books of Yarsan by the Iranian state in accordance with the views of Islamic extremists. It was not just the official prohibition against publishing; they did not allow believers to do so privately either. The Yarsani were not allowed to teach their children the faith in private either. If the young Yarsani decided to acknowledge themselves as Yarsani (and not muslim) they would absolutely not be allowed to study at the university, or be employed as government employees etc. For these reasons we did not and do not have many scholars and experts in this faith.

My story
I was born in a village named Tappeh-Katshal, in the area if Zohab, Iranian Kurdistan in a nomadic family.
The nomadic life means we must live in the winter season in warm places in small houses with our animals to keep safe from the winter cold, and work on farming the ground as peasants.

In summertime we had to move to the mountains and cool places which was healthier.

In all the villages of Iran and certainly among the nomadic people, there were no schools for the children to learn to read and write. The Kurdish language was not allowed. If one had money you could employ a teacher for the Persian language for the wintertime, and children, only boys, could learn to read and write. I will never forget that after the death of my father, we moved to the village of Qaraviz, Khalifeh Habib. They employed a Persian teacher and about 20 children were there to learn. I asked my mother if I could be with these children. She said we have to pay 3 tomans a month. We don’t have it. The teacher had his school in a grassy field. I was. not allowed to sit with the children, but I sat far away on a stone to write the dictation The teacher read the text with a loud voice so that I could hear. I did not have enough paper to write all the dictation, so I only wrote about half. Once a young relative of mine, Pirmorad, who lives in Qasr-e Shirin, made me a piece of wood like A4 paper and painted it white with white gypsum and made me a pen of charcoal, so that I was able to write all the dictation on both sides of the wooden board, and wipe it clean and use again.

Once the teacher took the trouble to correct my dictation. He looked at my wooden board and gave me an A (20). He looked at me and could not stop crying He could not let me be with the children because he only got 30 tomans a month and a living allowance, so that if he allowed me to stay he would only get 27 tomans. He asked if he let me be with the children, could I bring him an egg a day. I said yes and my mother also said yes. In this way I was able to stay with the other children for about two months and every day I brought him an egg.

I had another problem. I did not have paper and pencils. There was a child of a rich neighbour. If I helped him with his work he would give me some paper and a pencil.

If one asks how I was taught my faith, I must go back a little. My father died when I was about 6 years old. My mother took me to the city of Qasir-e shirin, and put me in a tailoring shop to learn to be a tailor. During this time my uncle who was a butcher in the town of SarPol Zohab, following from his father who was my grand uncle. Later my uncle became a Darvish and was well known to have a good knowledge of the Yarsan religion. When I was about 14 – 18, I was his student. At this time he gathered all the holy Daftar and wrote them down in one book. I was his student and helped him. While he was working he taught me our faith well. Still today he is only one who has gathered together all the holy books of the Ahl-e Haqq or Yarsan. He wrote it in a book called the Zabon Haqqiqat. I have a copy of this book in Kurdish. It is about 2090 pages.

Not having the possibility of an education and because of persecution in Iran, lead me to leave. I did not want to leave Iran if there was the opportunity for me to study there I did not have the financial opportunity to study which was my entire wish. I worked during the day and went to school to evening classes. In my home town I could not go to high school, so I joined the military to be able to go to high school at night.

When I came to Europe I had to work and send money home for my mother. She had no-one to support her. It was not easy for me to work and to study. I remember one thing my father told me. He wished that I would attend the university and obtain the highest grade. I did so and the wish of my father has become a reality. It is good. I do not have other wishes.
There is a lot I could explain about my nomadic life, but I do not want to be boring.

I am at your service to answer any questions. Thank you.